تبليغاتX
چشماي فرشته
حرف 38
 

God-love

قبل از آخرين دم
قبل از افتادن پرده ي بزرگ
قبل از اين كه آخرين گل ها بر من فرو  ريخته شوند

مي خواهم زندگي كنم
مي خواهم عشق بورزم
مي خواهم باشم

در اين دنياي تاريك
در اين زمان فاجعه آميز
در اين زندگي جنگ افروز

در كنار انسان هايي كه محتاج من اند
در كنار انسان هايي كه محتاجشان هستم
در كنار انسان هايي كه مي خواهم محترمشان دارم

تا بيابم
تا به عجب آيم
تا بياموزم
چه كسي مي توانم باشم
چه كسي مي خواهم باشم

تا روزها تلف نشوند
تا ساعت ها معنا يابند
تا دقايق پر ارزش شوند

وقتي مي خندم
وقتي گريه مي كنم
وقتي سكوت مي كنم

در سفرم به سمت تو
در سفرم به سمت خود
در سفرم به سمت خدا
 
كه مسيرشان هموار است
كه مسيرشان مشكل است
كه مسيرشان را به سختي مي شناسم

اما مي خواهم بپيمايم
و نمي خواهم به پايان برسانم

بدون ديدن
شكفتن گل ها
بدون شنيدن
صداي رودخانه ها
بدون تعجب از اين كه
زندگي زيباست

آن گاه مرگ مي تواند بيايد
آن گاه مي توانم بروم
آن گاه مي توانم بگويم :
من زندگي كرده ام

    پیوست: معتاد 2 تا سيگار تو دهنش گرفته بود داشت ميكشيد ازش ميپرسن چرا 2 تا سيگار ميكشي ميگه يكي واسه خودم يكي هم از طرف دوستم كه زندونه بعد از يه مدتي ميبينن همون معتاد يه دونه سيگار ميكشه بهش ميگن حتمادوستت از زندان ازاد شده ميگه نه خودم ترك كردم

 

قطره اشکی چکیده از چشمای فرشته ( میترا ) در دوشنبه 14 خرداد1386 ساعت 7:41 | لینک ثابت |

حرف 37

 

بمان در كنارم
در مسير من
كه به سويي ناشناخته پيش مي رود
بمان در كنارم
تا زماني كه خودم
قادر باشم مقصد را شناسايي كنم

تو ، دوست من
بمان در كنارم
تا من فردا
تنها به راه خود بروم

بمان در كنارم
و من
پس فردا
تو را همراهي خواهم كرد

happy valintine 

valentine

  

 اهميت ندارد بخواهي
ابر ها
گل ها
و ساعات خوشبختي
را بشماري

ابرها پراكنده مي شوند
گل ها پژمرده مي شوند
ساعات خوشبختي
مي گذرند

مهم اين است كه
آن ها را اصلا 
ببيني
دريابي
از آن ها لذت ببري
آن ها را در خاطرات
 نگه داري

قطره اشکی چکیده از چشمای فرشته ( میترا ) در جمعه 27 بهمن1385 ساعت 6:41 | لینک ثابت |

حرف 36
 

ناپلئون ميگه: حرفي رو بزن كه بتوني بنويسي.... چيزي رو بنويس كه بتوني پاشو امضا كني..... چيزي رو امضا كن كه بتوني پاش واستي

heart

خواستم هديه اي برايت بفرستم گل گفت : مرا بفرست تا با عطرخود او را شاد سازم گفتم : اوخودش گل است خار گفت : مرابفرست تا به چشم دشمنانش فرو روم ، گفتم : او آنقدر مهربان است كه دشمن ندارد؛ بلبل گفت : مرا بفرست تا با آوازم او را شاد سازم، گفتم : نه او خوش صداست ناگهان صداي قلبم به گوشم رسيد؛ صداي تاپ تاپ قلبم بود كه مي گفت مرا بفرست تادوستش بدارم .

 

قطره اشکی چکیده از چشمای فرشته ( میترا ) در یکشنبه 24 دی1385 ساعت 16:7 | لینک ثابت |

حرف 35
 

تولدت مبارك

تولدت مبارك

 تولدت مبارك

تولدت مبارك

 

اگر مي دانستي که چقدر دوست دارم سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد
کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي

چيزي در  خور تو ندارم . آسمان هم براي احساس زميني تو كم است . چقدر سخت است نمي توانم كلمه هايي مناسب براي احساسم بيابم . اين جاست كه احساس عجز مي كنم . اي كاش هم اكنون در كنارم بودي تا با چشمانم ، آنچه در درونم بود به تو ابراز مي كردم . اما اگر سواد خواندن نگاه چشم ها را نداشتي چه كنم ؟ اما اگر بي سوادي برايت لذت بخش باشد من هم راضي هستم .


 

 

قطره اشکی چکیده از چشمای فرشته ( میترا ) در شنبه 4 آذر1385 ساعت 19:41 | لینک ثابت |

حرف 34

 

و چشم هايي كه دوباره  يكديگر را خواهند يافت،
رسيدن هايي كه  ديگر ميان جاده هاي دوري راه گم نمي‌كنند.
زميني كه ما را در كنار هم  خواهد ديد
و ماه و خورشيدي كه براي هميشه بر من و تو خواهند تابيد ‍‍!!
يعني مي رسد آن روزي كه من و تو براي هميشه در كنار يكديگر بمانيم ؟

شهر عشق

خيلي سخته
خيلي سخته که غم يهو آواره شه رو دلت و هيچکس هم نباشه باهاش درد و دل
کني...
دلت زير اين غم خورد بشه و هيچکس هم نباشه که صداشو بشنوه...
 خيلي سخته که بغض تو گلوت قلمبه کنه ولي نتوني زار بزني.....
آره خيلي سخته خيلي...بعضي وقتها هست که آدم با گريه هم آروم نميشه...

***************************

خدا ، انسان و عشق....
اين است «امانتي» كه بر دوش آدم سنگيني مي كند
و اين است آن«پيماني»
كه در نخستين بامداد خلقت با خدا بستيم،
و «خلافت» او را در كوير زمين تعهد كرديم
ما براي همين هبوط كرديم،
و اين چنين است كه به سوي او باز مي گرديم.

انسان بيش از زندگي است
آنجا كه هستي پايان مي يابد
او،ادامه مي يابد....

دكتر علي شريعتي 

عيد فطر رو به همتون تبريك مي گم . اميدوارم نماز روزه هاتون قبول باشه .

 

قطره اشکی چکیده از چشمای فرشته ( میترا ) در سه شنبه 2 آبان1385 ساعت 19:15 | لینک ثابت |

ماه رمضان . ماه مهر و ...
 

سلام .اول از همه نماز روزه هاتون قبول باشه . بعد از اون خوبید ؟ خیلی وقته  که اپ نکرده بودم . ( تلفن قطعه ) طبق قولي كه داده بودم بقيه لطيفه ها رو مي ذارم . مناسبتش هم اولين سالگرد وب لاگمه .
قرار بود تو اين پست يه تغييراتي ايجاد بشه اما مثه اين كه قسمت نبود  .
اگه تكراري به بزرگي خودتون ببخشيد .


بيمار: آقاي دكتر، متاسفانه من همه چيز را خيلي سريع فراموش مي‌كنم. دكتر: اين مسئله از كي شروع شد جانم؟ بيمار: كدام مسئله آقاي دكتر؟!

يک روز يه سوسک از سوراخ دستشويي مياد بيرون. از اون ميپرسند: چرا اومدي بيرون؟ ميگه: به اميد يه هواي تازه تر... گفتيم از رفتن و خونديم از سفر...!

يه روزي يه عرب اماراتي مياد تو آب نگاه مي کنه و عکس خودشو ميبينه بعد ميگه: جل الخالق! اسب ابي ديده بوديم ولي خر آبي نديده بوديم!

يه نفر ميخواسته خود کشي کنه ميره تو گلدون ميشينه و ميگه به من آب ندين!

به يکي ميگن شيري يا روباه ميگه مگه خر چشه!

*رضا زاده تصميم ميگيره وزنه 1000 کيلويي بلند کنه، حضرت ابوالفضل بهش زنگ ميزنه ميگه ايندفعه ديگه رو من حساب نکن ها! هر چيزي حدي داره!
 
*به يه آقايي ميگن سه تا اسم بگو آخرش الله باشه، ميگه روح الله، عين الله، سيندرالله

دو تا مگس با هم ازدواج ميکنن . ماه عسل ميرن WC

* آويني تو جنگ كشته‌ميشه، به تركه ميگن برو يه جوري به خانوادش خبربده. تركه ميره دم خونشون زنگ ميزنه،   زن يارو ميگه: كيه؟ تركه ميگه: ببخشيد،‌ منزل شهيد آويني؟!

* تركه با ماشين ميره تو دره، بهش ميگن: چي شد بابا؟ چرا افتادي تو دره؟ ميگه: والله ما داشتيم تو جاده با ماشين ميرفتيم، هي جاده پيچيد، من پيچيدم، ‌دوباره جاده پيچيد، باز من پيچيدم،‌ يهو جاده پيچيد، من نپيچيدم!
 
* تركه و زنش دعواشون شده بوده، ‌با هم حرف نمي‌زدند. زن تركه وقتي شب ميره بخوابه، يك يادداشت براي تركه مي‌گذاره كه: منو فردا ساعت 6 بيدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، ‌مي‌بينه تركه براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو زنيكه خر! ساعت شيشه!

* تركه ميفته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا مي‌گيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم. تركه هم يه چاقو ور ميداره مي‌گذاره رو شكمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه ‌قايقتونو سوراخ ميكنم!

* تركه خودشو دار مي‌زنه، بعلت ضربه مغزي مي‌ميره! ميان مي‌بينند با كِش خودشو دار زده!

* تركه ميره امام رضا احساساتي ميشه ميگه:‌ امام علي قربون لب تشنت برم پس كي ظهور ميكني؟!

 * تركه ميره تو خواربار فروشي ميگه: نيم كيلو پنير بدين، يارو بهش ميگه: ببخشيد، شما تركين‌؟ ميگه: از كجا   فهميدين؟ ميگه: از لهجتون. تركه با خودش ميگه: من بايد اين لهجمو درست كنم. پا ميشه ميره خارج بعد از ده سال برميگرده، ميره همون جا ميگه: آقا نيم كيلو پنير بدين. يارو باز ميگه: آقا شما تركين؟ ميگه: اِاِا... از كجا فهميدي؟ مگه من هنوز لهجه دارم. يارو ميگه: نه، ولي آخه اينجا پنج ساله كه بانك شده!

* تركه 19 تا بچه داشته،‌ بهش ميگن: چرا يك بچه ديگه نمياري، رُند شه؟! ميگه: فرزند كمتر، زندگي بهتر!
 
* تركه 10 تومن ميندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده،‌ يك ماشين ميزنه بهش، درب و داغونش ميكنه. همون وقت يك باباي ديگه‌اي داشته يك پولي مينداخته تو همون صندوق، ‌تركه با حال زار پاميشه، ‌ميگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه!

* تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش،‌ باباي طرف گوشي رو برميداره، هول ميشه ميگه: ‌ساعت شانزده و پنجاه و چهار دقيقه!

* تركه كفترشو گم ميكنه، تو روزنامه آگهي ميده: بيه بيه!

*مردي تو اتوبوس کنار يک زن چاق نشسته بود ازش ميپرسه ببخشيد خانوم اسم شما چيه ؟!؟ خانومه: غنچه مرد: شما اگه واشيد چي ميشين!!!

 *‌ به لره ميگن چندتا تن ماهي  نام ببر، ميگه: تن شيلانه، تن جنوب، تن سيكارو، تن چابهار، تن پير، تن پيغمبر، ‌تن هر كي دوست داري دست از سر ما بردار!

* ترکه رئيس فدراسيون شطرنج ميشه ... ميگه از فردا فيل حق نداره اسبو بزنه ... بجاي وزير هم مهره ي خرو ميذاريد بقيه حيوانات هم بازين !

* ترکه ميره خرش رو بفروشه وسط راه خوابش ميبره ... وقتي بيدار ميشه ميبينه خرش داره پول ميشمره!

* يه روز يه ترکه تو هواپيما تفنگو ميذاره رو مخ خلبان و ميگه:از همينجا صاف ميري بندرعباس
خلبانه ميگه:حالا چرا بندرعباس؟
ترکه:آخه دوستم قراره از اونجا قاچاقي ببردم دوبي!

* ترکه ميخواسته آب بخوره ، آب نبوده تيمم مي کنه!

* تركه آشغال رفته بوده توي چشمش ، بعد وايساده بوده جلوي آيينه هي فوت ميکرده ، دوستش مياد بهش ميگه بابا همين کارها رو ميکنيد بهمون ميگم ترک ها خرن ديگه ، آخه آي کيو ، اوني که توي آيينست بايد فوت کنه !
 
* پسر تركه تو پارك با يه دختره قرار گذاشته بوده ، بعد همين که داشتن حرف ميزدن يهو دختره ميگه :
واي بابام از دور داره مياد
تركه : بابات تا حالا منو ديده ؟
دختره : نه
تركه: اينكه ترس نداره ، بهش بگو من داداشتم! 

*يه روز باروني يک راننده کاميون كه ترك بود53 نفر رو توي يک حادثه مي کشه . سروان اداره رانندگي ازش ماجرا رو مي پرسه ؟
- والا .. جناب سروان .. ما داشتيم راننديگي مي کرديم که يهو يکي از چرخها ترکيد و کنترل کاميون از دستم خارج شد . تو جاده اي که مي رفتيم ديديم 50 نفر اينور خيابون ايستادن و 3 نفرم اونور .. با خودمون گفتيم 3 نفر بميرن بهتره تا 50 نفر . براي همين فرمون رو انوري گرفتيم .
- آخه مرد حسابي .. پس چه جوري 53 نفر مردن ؟؟؟!!!   
-راستش .... داشتيم به طرف اون 3 نفر ميرفتيم.. دو تاشون مردن ولي يهو يکيشون به اون سمت خيابون فرار کرد . 

* يه ماره روسري ميزاره ميگه من كبرام!
 
 * به تركه ميگن: ساعت چنده. بلد نبوده ميگه: بدو بدو ديرت شده!

 * يه ترکه ميره کليسا به کشيش ميگه من ميخوام از مسلمان بودن دست بکشم بعد بشم مسيحي کشيش ميگه اين که کاري نداره  من برق هارو خاموش ميکنم هر چي گفتم تکرار کن همه رو بهش ميگه و تمام ميشه همين که لامپ رو روشن ميکنه ترکه ميگه: الهم صلي علي محمد وال محمد!

  * ده تا ترک ده سال پيش قايم بوشک بازي ميکردند
هنوز 3 تاشون پيدا نشدند!

*  ترکه به خره ميخوره جرقه ميزنن  !
 
 * به ترکه ميگن شما ترکي؟ ميگه نه به خدا بيا بگرد!
 
 * سياهه با سفيده ازدواج ميکنه ، بچشون شطرنجي ميشه!
 
 * پليس جلو يه تركه رو مي  گيره ميگه كارت ماشين،گواهي نامه، بيمه.تركه مي گه چه كار كنم  جمله بسازم!
 
 * يه صندلي بوده که هرکس روش ميشسته و دروغ ميگفته بادکنک بالاي سرش ميترکيده اصفهانيه ميشينه ميگه مافکر ميکنيم آدماي ولخرجي هستيم بادکنک ميترکه رشتيه ميشينه ميگه ما فکر ميکنيم که آدماي با غيرتي هستيم بادکنک ميترکه ترکه ميشينه ميگه ما فکر ميکنيم... بادکنک ميترکه!!!! 

 * يه روز تركه يه شماره تلفن پيدا ميکنه زنگ ميزنه ميگه: ببخشيد آقا من شمارتونو پيدا کردم آدرس بديد براتون بيارم!

* به ترکه ميگن 4 تا تيم اروپايي نام ببر
ميگه: اينترنال اونترنال ترمينال شرق ترمينال غرب!

يه جوجه تيغي با يه كيوي داشته ميرفته، ازش مي‌پرسن: اين كيه؟ ميگه: داداشمه، سربازه
 
به ترکه ميگن نظرت راجع به پيام هاي بازرگاني چيه؟ گفته خوبه فقط فيلمهاي وسطشو کمتر کنين
 
ترکه پشت بوم خونشو آسفالت مي کرده ، آسفالت اضافه مياره سرعت گير مي زنه

يه دختره ميره حرم ، با خدا راز و نياز مي کرده مي گفته خدايا ... تو به پول و زندگي خوب دادي ، خانواده خوبي دادي ، پدر و مادر خوبي دادي ،خوشگلي دادي . يه شوهر خوب هم بده.يه آقايي  مي شنوه ، خودشو مي ندازه توي بغل دختره ميگه : خدايا چرا هل ميدي اِ خدا هل نده ديگهِ

 يه ترکه ميره حج وقتي مياد ازش مي پرسن چه جوري بود؟ ميگه : خيلي خوب بود ! ميگن خانه کعبه هم رفتي؟ ميگه نه شلوغ بود نرفتم

پدر ژپتو مي ميره پينوکيو ميره سر قبرش مي گه عروسکي بودم برات ، که تو بهم نفس دادي!...

ماشين ترکه رو تو خيابون مي دزدن . با خيال راحت نگاه مي کرده. مي گن چرا نمي ري دنبالش؟ مي گه هيچ غلطي نمي تونه بکنه نمره شو برداشتم

 يه هواپيما توي قبرستون تبريز سقوط مي کنه. فرداش اخبار مي گه تا کنون 8612953479 جسد پيدا شده ، عمليات جستجو ادامه داره

 يه ترکه ادعاي پيغمبري ميکنه بهش مي گن همينجوري که نمي شه محمد ص 40 روز توي غار بود که جبرئيل اومد بعد ترکه ميره توي غار بعد از 2 روز مياد خونين و نالين مي گن چي شده ؟ مي گه جبرئيل با قطار اومد!!!!

ترکه ميره بازار غازشو بفروشه . يه مرده مياد مي گه خر چند؟ ترکه ميگه خر نيست غازه. مرده ميگه کي با تو حرف زد با غاز دارم حرف مي زنم

ترکه زنگ ميزنه به موبايل دوستش که خانم اپراتور شبکه مخابرات ميگه : مشترک
  مورد نظر در دسترس نمي باشد , ترکه ميگه اونو ولش کن خودت چطوري

تركه تو مسابقه ژيمناستيك از روي خرك نميپريده ميگفته :احترام به همنوع واجب است.
 
يه روز يه فارس ميره خونه ي خدا . خلاصه خيلي از کاراش پشيمون ميشه و توبه ميکنه و ميگه من قسم ميخورم ديگه واسه ترکا جک نسازم , همون موقع يه ترکه ميزنه پشتش ميگه آقا ببخشيد قبله کدوم طرفه ؟
 
 ترکه زنگ ميزنه خونه ي دوست دخترش باباي دختره گوشيو بر ميداره ترکه هول ميکنه ميگه ببخشيد ميدون انقلاب کدوم طرفه ؟
 
فوشهاي تركها!!!:1.ازجلوچشمهام خفه شو! 2.كثافت مرض !!!3.پاتو از روبوق بردار!!4.گردن درازى ميكونى!5.زبون كلفت

به نظر من دانش آموزان به دو دسته زرنگها و تنبلها تقسيم ميشوند که هر دو دسته مشکل خوني دارند! زرنگها مشکل خرخوني دارن تنبلها هم مشکل کم خوني! حتما ميدونيد که مشکل خوني رو هم نميشه کاريش کرد پس در نتيجه بايد قيد امتحانا رو زد

 يك زوج در 60 سالگيشون (سالگرد ازدواجشون) تويه رستوران كوچيك رمانتيك نشسته بودن و سالگرد ازدواجشون رو جشن گرفته بودند...ناگهان يه پري كوچولو اومد سر ميز و گفت هر كدوم مي تونيد يه آرزو بكنيد، چوون زوج مثال زدني هستيد....خانم گفت اوووو، مي خوام همراه همسر عزيزم دور دنيا سفر كنم، پري كوچولو چوبش رو تكون داد، دو دقيقه بعد دو تا بليط در دستش ظاهر شد..و حالا مرد.... چند لحظه فكر كرد و گفت: خوب اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يه بار در زندگي آدم اتفاق مي يفته عزيزم....ولي با عرض معذرت..... ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جووونتر از خودم داشته باشم، خانم پري و پيرزن واقعا نااميد شده بودن، ولي آرزو آرزويه ديگه.... پري كوچولو چووب جادوييش رو چرخوند و....اجي مجي لا ترجي......مرد 92 ساله شد....پيام اخلاقي: پريها مونث هستند....مردا موجودات وفاداريند

به تركه ميگن وقتي حضرت يونس گم شد چي شد؟....تركه مي گه :سازمان يونس كو تاسيس شد

 اختراع ترکا مي دوني چيه؟ چراع قوه با باطري خورشيدي!!!

تركه سوار تاكسي بوده ... بعد از مدتي يكي پياده ميشه و درو محكم ميبنده ... راننده ميگه : الاغ بي شعور ... يه كمي جلوتر يه نفر ديگه پياده ميشه و باز در و محكم ميبنده و بازم راننده ميگه : الاغ بي شعور ... خلاصه نوبت به تركه ميرسه و تركه هم با دقت در و آهسته ميبنده ميبينه راننده داره نگاش ميكنه به راننده ميگه : چيه ... الاغ باشعور نديدي

  جايزه بهترين تماشاگر بازي ايران - مکزيک به علي دايي اهدا شد

 

چوپان دروغگو مي ميره تو قبر ميپرسن اسمت چيه؟ميگه دهقان فداكار

به يکي مي گن با توله سگ جمله بساز مي گه: طولِ سگ ضرب درعرض سگ مي شه مساحت سگ

  يه بار يه خسيسه داشته با خانوادش از جلوي رستوران رد ميشده بوي خوب غذا رو احساس مي كنن. به بچه هاش ميگه بچه ها اگه بچه هاي خوبي باشين يه دفه ديگه هم از اينجا ردتون مي كنم
 
 ترکه 6 ماهه دنيا مياد ميگن : چه جوري 6 ماهه به دنيا اومدي ؟ ميگه : 3 ماه بسيج داشتم

 ترکه جلوي دوست دخترش ميخوره زمين بعد بلند ميشه ميگه حرکتو داشتي !!

لره تلويزيونو روشن مي کنه، مي بينه: هر 6 کانال قرآن داره، تلويزيونو خاموش مي کنه،مي بوسه و مي ذاره رو تاقچه.

 و صيت نامه حسين فهميده: جان مادرتان براي تانکها بوق بذاريد

 پيرزنه مي ميرره منکر ونکير سراغش مي گيرن مي پرسن امامت کيه مي گه امام خميني بعد يه مدت ميان دوباره سوال مي کنن امامت کيه مي گه امام علي مي گن چرا دفعه اول گفتي امام خميني مي گه فکر کردم اينجا کميته امداده امام خميني

دبيرخانه دفتر رياست جمهوري اعلام کرد فروش گل هاي مريم، کوکب، نرگس، نسترن به برادران ممنوع است

  اخونده ميگن در چه صورت بازي ورق مجاز ميشه اخوند:باسه شرط زير اسم شاه ولايت فقيه بشه_1 بي بي چادر سر کنه_2 سربازها عضو بسيج بشن_

 فيلمهاي برگيزده قم : 1-عبا قرمزي 2-امامه اي براي دو نفر 3-من مولا 15 سال دارم 4-آخوندي از قفس پريد 5-اين آخوند حرف نمي زند 6-آخوندي با کفشهاي کتاني 7-آخوندي در آتش9پرواز از فيضيه 10 اخوند و منبر پرنده 11اخوند در سرزمين عجايب 12 اخوند و كا رخا نه طلبه سازي

: به ترکه ميگن جمله "ترکها به دانشگاه ميرن" جه نوع جمله اي است؟ميگه "ماضي بعيد

 مرد: قسم مي‌خوري كه منو به خاطر پولهايم دوست نداري؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم

  تركها براي كمك به حزب الله يه بازي فوتبال دوستانه ميزارن توي شهرشون البته با بليت رايگان

روز دوم لحجه اش رو عوض ميكنه فروشنده همون جواب رو بهش ميده.تركه ميگه اي آقا از كجا فهميدي من  تركم ميگه آخه اين دريل نيست اين سشواره.:


   به ترکه خبر ميدن: بابا شدي! ميگه: پس به زنم نگيد ميخوام سورپرايزش كنم

كي از فرشتگان مامور شد تا برود از حوا بپرسد که چرا از ميوه ممنوعه خورده. حوا که نمي‌توانست به اين سوال جواب دهد، فرشته را پيش آدم فرستاد. آدم لحظه‌اي مکث کرد، چون کسي را نديد پس با صداي بلند  گفت: حميييييييد =)

  لره لوله تفنگ رو گذاشته بود روي شقيقه يارو ميگه تكون نخور والا با لگد ميزنمت

شبي زاهدي در خواب فرشته اي بديد كه با طعامي دردست به وي نزديك ميشود چون نزد زاهد رسيد طعام داد زاهد از طعم خوش آن به وجد آمد ..... رو به فرشته كرد و گفت: اين طعام لذيذ چيست؟ نا گهان فرشته فرياد بر آورد حميــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

خداوند عشق را افريد...........تا 110 بي کار نباشه

يك باردوتا ترياكي بانك مي زنن يكي به اون يكي مي گه : بيا پولا رو بشمريم اون يكي مي گه : بي خيال بابا فردا راديواعلام مي كنه  

اصفهانيه خونش آتيش ميگيره يه تک زنگ ميزنه به آتش نشاني !!!!

بچه اصفهاني از باباش سئوال ميكنه بابا چرا ما هم مثل مردم با كشتي سفر نمي كنيم ؟ باباش ميگه خفه شو شناتو بكن

 توجاده پليس جلو يه ماشينو ميگيره و ميگه چون از صبح اولين كسي هستي كه كمربند ايمني بستي برنده 100 هزار تومن شدي حالا ميشه بدونم ميخاي باهاش چي كار كني؟ مرد ميگه:ميرم گواهينامه ميگيرم زنش سريع ميگه :جناب سروان اين وقتي اكس ميزنه پرت و پلا زياد ميگه بچشوون از اوون پشت ميگه بابا نگفتم با ماشين دزدي قاچاق نكنيم؟ يه صدا از صندوق عقب مياد :از مرز رد شديم يا نه ؟؟؟؟

اين ها يه كم با لطيفه فرق داره .


سير موفقيت در آقايان
موفقيت در 4 سالگي يعني خيس نكردن شلوار
موفقيت در 12 سالگي يعني پيدا كردن دوست
موفقيت در 18 سالگي يعني داشتن گواهينامه
موفقيت در 20 سالگي يعني امكان ازدواج
موفقيت در 35 سالگي يعني پول داشتن
موفقيت در 50 سالگي يعني پول داشتن
موفقيت در 65 سالگي يعني امكان ازدواج
موفقيت در 70 سالگي يعني داشتن گواهينامه
موفقيت در 75 سالگي يعني پيدا كردن دوست
موفقيت در 80 سالگي يعني خيس نكردن شلوار

و  براي رعايت عدالت
مطلب زير در مورد سير تاريخيه مهريه ونتايج اونه .ببينين.....
عصر شکار: 20 کيلو گوشت دايناسور، 40 کيلو گوشت اژدها.
نتيجه: دايناسورها منقرض شدند
عصر کشاورزي: 24 دست تبر سنگي، 24 دست تيغه و داس جنگي.
نتيجه: افزايش قتل به دليل دم دست بودن داس براي خانوم ها
عصر فلز: 70 ورقه مسي، 50 تا خنجر مفرغي و سرگرز آهني.
نتيجه: افزايش شکستگي سر مردان به دليل تماس با گرز آهني
عصر بخار: 30 هزارتومان و بخار کردن آب حوض خانه عروس خانوم
نتيجه: کمبود آب و جيره بندي شدن آب
عصر صنعت: 1 ميليون پول، 14 سکه طلا، يک اتومبيل و هرچي که با ص شروع ميشد
نتيجه: بنا به درخواست آقايان توليد ژيان آغاز شد
عصر کامپيوتر: هم وزن عروس خانم سکه طلا!!!
نتيجه: هرچي عروس خانوم مانکن تر باشد بهتر است
نتيجه گيري کلي: بابا بگو نميخوايم زن بهت بديم ديگه... اين کارها يعني چي؟؟
عامل اصلي انقراض دايناسور ها<== عروس ها
عامل اصلي کشته شدن مردها== <عروس ها
عامل اصلي ناقص شدن مردها<== عروس ها
عامل اصلي کمبود آب در تابستان ها<== عروس ها
عامل اصلي افزايش ماشين هاي فرسوده در سطح شهر<== عروس ها
عامل اصلي افزايش چاقي و افزايش بيماري ها<== عروس ها
ولي جدا منم با اين مهريه هاي سنگين مخالفم . مهريه بايد 14 سكه باشه همين . نظر شما چيه ؟

*بدون توي دنيا يه قلب هست كه فقط براي تو ميتپه اونم قلب خودته!!!

ضد حال يعني وقتي يه قرار لطيف تو اينترنت داري connect نشي!
ضد حال يعني وقتي منتظر فيلم مورد علاقت هستي برق بره!
ضد حال يعني بعد از کلي مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده، سيم کارتت، الويت آخر بشه!!
ضد حال يعني وقتي موزيک دانلود ميکني، رو 99دي سي بشي !!
ضد حال يعني با شکم گرسنه بري تو صف، ژتون تموم کرده باشن!
ضد حال يعني يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيري خاله مامانت فوت کنه!
ضد حال يعني قبض تلفن بياد اونصد تومن!
ضد حال يعني با.9/75 افتادن!
ضد حال يعني يه مانتو خوشگل بخري همون روز اول گير کنه به صندلي پاره بشه!
ضد حال يعني صبح ساعت 7 بري سر کلاس استاد نياد!
ضد حال يعني بعد اينکه کلي افه زبان اوومدي نمره زبانت بشه10
ضد حال يعني خواهرکوچيکت 2شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق!
ضد حال يعني بِري عروسيو خانمها و اقايون جدا باشن!
ضد حال يعني توقطار فشار روت باشه دستشويم شلوغ!
ضد حال يعني history پاک نکني همه ايميلاتو داداشه فضولت بخونه!
ضد حال يعني id caller داشتن!
ضد حال يعني گل خوردن دقيقه 89!
ضد حال يعني با ماشين بابا جريمه شدن!
ضد حال يعني سلام کني جوابتو ندن!
ضد حال يعني عينکت سر جلسه امتحان بيفته زمين بشکنه!
ضد حال يعني سر جلسه امتحان خودکارت تموم بشه!
ضد حال يعني با bfات بري کافيشاپ،پسرخالتو ببيني!
ضد حال يعني دفترچه تلفنتو گم کني!
ضد حال يعني پسرا  احساس غرور کنن!
ضد حال يعني تو اتوبوس دخترا تا پيش راننده نشسته باشن پسرا وايسن!
ضد حال يعني بري سينما بغلت يکي قرچ قرچ چيپس بخوره!
ضد حال يعني دخترا عقبترازپسرا باشن!(عمرا")

انواع بلــــــــــــــــــه! عروس عادي:بله عروس كمي لوس:بع.........له! عروس با كلاس:اوكي! عروس خارج رفته:يس! عروس سنتي:آره! عروس متكبر:فقط كله اش را تكان ميدهد عروس خجالتي:اوهوم! عروس وحشت زده:ها! عروس بي حوصله:خوب! عروس دستپاچه:باشه،باشه:ِ

تو زيبا
تو ماه
تو بي نظير
تو جزاب
تو بهترين
تو مهربون
تو يه فرشته
تو دوست داشتني
ولي من چي؟ يه ادم خالي بند!!!

چمن زير پاتيم، حالا يه وقت خر نشي بخوريمون!

راههاي دوست پسر ازاري
1 - اگه بهتون زنگ زد (در اين مسئله فرض بر سعيد نام بودن دوست پسرتونه...!!!) بگين سلام حميد جون.بعد يه دفعه انگار که تازه متوجه شدين بگين اوا خاک به سرم علي تويي؟؟؟؟مي تونين اين سير رو تا هفده باز تکرار کنين ولي بار هجدهم ديگه خطر مرگ داره.من مسئوليتي در قبال اين حادثه ندارم.
 2 - بهش زنگ بزنين و بگين کسي خونه نيست و دعوتش کنين خونتون ، بعد با دختر همسايه بريد سينما و فيلم هوو يا ازدواج به سبك ايرونى رو ببينيد.
 3 - تا يه شوخي کوچيک با شما کرد سريعا جبهه بگيرين و باهاش دعوا کنين. با کلماتي از قبيل:مگه تو خودت خواهر مادر نداري؟...يا يه همچين چيزايي .ولي دو تا سه دقيقه بعد خودتون يه جک فجيع يا افتضاح تعريف کنيد و بعدش بشينيد و قيافه بنده خدا رو تماشا کنيد.
 4 - آرايش شديد بزنيد و از اين شلواراي خيلي برمودا و از اين پيرهن آستين کوتاها بپوشيد و بريد جلوي بنده خدا رژه بريد و وقتي به شما نزديک شد و به دو سه متري شما رسيد ، سرش داد بزنيد و بعدش بشينيد و زجر کشيدنش رو تماشا کنيد.
 5 - عکسهاي دو نفره اي رو که با پسر نوه عمه ي خاله ي پدربزرگ پسر دختر خالتون و يا امثالهم گرفتيد بهش نشون بديد ولي بهش اجازه نديد حتي يه دونه عکس باهاتون بگيره.
  6 - موقع تولدش جلوي دوستاش فقط بهش يه شاخه گل هديه بديد و حالشو حسابي بگيريد و (احتمالا بسته به قدرت و توانايي قلبي و شرايط جوي) بشينيد و سکته شو تماشا کنيد و لذت ببريد.
 7 - همين که تو ماشين بغل دستش نشستين شروع کنين به عطسه کردن و از بوي ادکلن چند صد هزار تومنيش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خريده ايراد بگيريد و بهش بگيد که به اين بو حساسيد.
  8 - وقتي داره باهاتون حرف مي زنه همين که به جاي حساس حرفاش رسيد بي مقدمه موبايلشو برداريد و به يکي از دوستاتون زنگ بزنيد و چهار ساعت و چهل و هشت دقيقه با دوستتون حرف بزنيد و اون بدبختو تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبايل بذاريد.

مرد ها مثل چي هستند ؟
مردها مثل مخلوط كن هستند :
در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد .
مردها مثل آگهي بازرگاني هستند :
حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد
مردها مثل  كامپيوترهستند
كاربري شان سخت است و هرگز حافظه اي قوي ندارند .
مردها مثل  سيمان  هستند :
وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني .
مردها مثل  طالع بيني مجلات هستند :
هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاًهم اشتباه مي گويند .
مردها مثل  پاپ كورن  ( ذرت بو داده ) هستند :
بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند .
مردها مثل باران بهاري  هستند :
هيچوقت نميدانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود .
مردها : مثل پيكان دست دوم  هستند
ارزان و غير قابل اطمينان هستند .
مردها مثل موز هستند :  
هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند .
مردها مثل نوزاد  هستند :
در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي شويد .

 خانوم ها خوشحال نشين چون من عدالت رو رعايت ميکنم
خانم ها مثل چي هستند ؟
خانم ها مثل راديو هستند :
هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند .
خانم ها مثل شبكه اينترنت هستند :
از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند .
خانم هامثل چسب دوقلو هستند :
اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد ديگر بايد سيم را بريد .
خانم ها مثل رعد و برق هستند :
اول برق چشمهاشون مي رسه  بعد رعد صداشون .
خانم ها مثل ليمو شيرين هستند :
اول شيرين و بعد تلخ مي شوند .
خانم ها مثل موبايل هستند :
هر وقت كاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند .
خانم ها مثل گچ هستند :
اگر چند دقيقه مدارا كنيد آنچنان سخت مي شوند كه هيچ شكلي نمي گيرند .
خانم ها مثل كنتور برق هستند :
هر از چند سالي يكبار سن آنها صفر مي شود .
خانم مثل فلزياب هستند :
هرگاه از نزديكي طلافروشي رد مي شوند عكس العمل نشان مي دهند .

   يه بچه ميمون از مامانش ميپرسه : مامان چرا من اينقده زشتم
  مامانش ميگه : پسرم برو خدا رو شکر کن که به شکل اوني که اين جک رو ميخونه
  نشدي

مضرات امتحانات : افزايش بار علمي به طور نا خواسته ! كمبود شديد خواب و كاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقيقه ! رواج فرهنگ غلط پاچه خاري ! براي استادان ! افزايش خشونت عليه حيوانات (خر زني !!!) چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش هاي غلط تقلب ! سردرد حاصل از تمركز شديد براي يافتن راههاي مدرن

 زمستان دوباره ميآيد بهار دوباره تکرار ميشود امّا تو هيچ وقت تکرار نمي‌شويي چون خدا يك اشتباه‌رو 2 بار تکرار نميکنه

 مشخصات يک پسر خوب: 1- پسره خوب تنهايي ميره سينما 2- يه پسره خوب بعد از تک زنگ سراغه تلفن نميره 3-  يه پسره خوب وقته برگشتن به خونه ماشينش بوي اُدکلنه زنونه نميده 4- يه پسره خوب تو کلاسّه دانشگاه تا شعاع 3 متري هيچ خانومي نميشينه 5- يه پسره خوب پس از اتمام صحبت گوشي تلفنو بوس نميکنه 6- يه پسره خوب وقتي مياد خونه قرمزيه رُژه لب رو صورتش ديده نميشه 7- يه پسره خوب بعد از شنيدن اسم جنّيفر لپز استغفرالله ميگه 8- يه پسره خوب بعد از سوار کردن يه خوانوم خوشگل باهاش حرف نمي زنه و جايي نمي ره 9- يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد 10-يه پسر خوب کمتر با  اين جمله مواجه ميشود: مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد 11-  يه پسر خوب هر صدايي را از قبيل قار ور قور شكم اعضاي خانواده با صداي تلفن اشتباه نمي گيره و با سرعت به سوي تلفن نمي دوه 12- يه پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت نميفرسته 13-  يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به  سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود 14-  يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه  بيليارد و گيم نت و غيره دور برزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگي خود باشد  15 - يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار  نميبرد

يكي تو زبلي، يكي ملوان زبل. يكي تو عاقلي يكي بوش وگ. ي يكي تو نازي يكي كلاه قرمزي . كي تو خوبي يكي روباه مكار . ي يكي تو كاردرستي يكي دالتونها. يكي تو خوش اندامي يكي گالوني. يكي تو خوش مرامي يكي فرانچي. يكي تو سفيدي، يكي سفيد برفي. يكي تو خوش تيپي يكي آقاي آلوده . يكي تو راست مي‌گي، يكي پينوكيو . يكي تو مهربوني، يكي خرس مهربون. كي تو پول نداري يكي اسكروچ. ي يكي تو خوب حرف ميزني يكي نمكي. يكي تو خجالتي هستي و يكي ام من . يكي ما دو تا با هم خوبيم، يكي تام و جري

 عشق تپه اي است که هر خري از ان بالا مي رود

 از مزرعه اي مي گذشتم ، پير مردي رو غمگين ديدم با چند هكتار زمين باير و يك گاو آهن خالي . از او پرسيدم چرا ناراحتي پدر جان، چرا شخم نمي زني تا دانه بكاري . گفت : آخه گاوم داره آف مي خونه

ضرب المثلهاي توپ ::::چاه مکن بهر کسي ، خسته ميشي....ديگ به ديگ چيزي نمي گه....شلوار مرد که دو تا شد ، حال مي کنه....گر صبر کني ، زير پات علف سبز مي شه....صلاح مملکت خويش ، رئيس جمهور داند.....جوجه رو هروقت بشمري جيک جيک مي کنه.....عيسي به کيش خود ، موسي به بندر عباس....کوه به کوه مي رسه ، ميّت رو زمين نمي مونه....آشپز که دوتا شد هيچ کدوم غذا درست نمي کنن....پاتو از گليمت درازتر نکن ، پات دراز مي شه شلوار به پات کوتاه مي شه

 امروز روز خوش‌تيپ‌ترين دوست دنياست، تو هم مثل من اين پي ام رو واسه كسي بفرست كه مطمئني هيچ  كس بهش اين روز رو تبريك نمي‌گه!!!

 شايد ندوني که من دوست دارم ... شايد ندوني که من عاشقتم .... شايد هيچ وقت ندوني که قلب من به عشق تو  ميطپه ..... اما اينو بدون که انرژي هسته اي حق مسلم ماست

 آيه 16 سوره ياهو : اي کساني که شبها چت ميکنيد ، بدانيد که قبض تلفن شما را رسوا خواهد کرد ( براتون آروزي ADSL مي كنم )

 فناوريه نيرويه هسته اي و پيروزيه غرور آفرينه دانشمندانه توانمنده ايراني در ضمينيه بهره برداريه صلح اميز از انرژيه هسته اي رو بيخيال.... .. خودت چطوري؟؟

 اميدوارم که امشب در عميق ترين ، شيرين ترين و قشنگ ترين لحظه هاي خوابت احساس کني که............................................جيش داري

سال تحصيلي شروع شده و من تصميم گرفتم خوب درس بخونم (همون قول هر سال ). هر يك ماهي  يا سه هفته اي آپ مي كنم . ممكنه نتونم بهتون سر بزنم . اما سعي مي كنم از خجالتتون در بيام . برام دو تا دعا كنيد   1- MP4 ام گم شده ، پيدا بشه . 2- امسال سر عقل بيام و خوب درس بخونم . به خاطر اين كه اگه امسال نمره كم بيارم بايد برم مدرسه عادي . ممنون
براتون آرزوي موفقيت مي كنم .سال تحصیلی خوبی داشته باشید .

 

قطره اشکی چکیده از چشمای فرشته ( میترا ) در یکشنبه 2 مهر1385 ساعت 17:7 | لینک ثابت |

حرف 33
 

sohrab

اون روز در هنگامه خوندن يك مجله به اين جمله از مترلينگ بر خوردم كه گفته بود . بشر منصف نيست و سعادت را هرگز با سرنوشت توام نمي كند .  ولي مترصد است هر دم حوادث را به گردن سرنوشت بگذارد .حالا حادثه آشنايي من و تو چيه ؟ سعادت يا سرنوشت ؟ اين حادثه فقط مي تونه سعادت من باشه و دست سرنوشت كه دوستي تو رو براي من نوشت .

 براي تويي که قرار نيست فراموشت کنم
گفتم از خروار ها فکري که هر روز به ذهنم مي رسند
کدام عاقلانه تر است
گفت برو بابا دل خوش سيري چند ؟؟!!
 گفت زندگي چيزي نيست که لب تاقچه عادت
 از ياد من و تو برود

گفتم عشق يعني چي
گفت عشق صداي فاصله هاست
فاصله هايي که از نقره تميز تر است

گفتم عاشق کيست
گفت عاشق يعني دچار

گفتم راز آفرينش در چيست
گفت کار ما نيست شناسايي راز گل سرخ

 گفتم زندگيم از بهر چه خاليست
گفت زندگي خالي نيست
مهرباني هست
خدا هست
ايمان هست

گفتم خدا را کجا مي توان يافت
گفت در همين نزديکي
لايه اين شب بو ها
پاي آن کاج بلند

 گفتم گذشته دردناک و آينده نا معلوم است
گفت زندگي آبتني کردن در حوضچه ي اکنون است

گفتم حقيقت چيست
گفت هر آنچه را که تو باور کني حقيقت است

گفتم خوشا بحال کساني که به دنبال حقيقتند
گفت خوشا به حال گياهان که عاشق نورند

گفتم راه خوشبختي از کدام طرف است
گفت خوشبختي خود راه است

گفتم فاصله من تا خوشبختي چقدر است
گفت فاصله ي تو با خودت است

 

قطره اشکی چکیده از چشمای فرشته ( میترا ) در شنبه 11 شهریور1385 ساعت 22:21 | لینک ثابت |

تولد خودم
 

سلام بچه ها خوبيد ؟
اين پست براي خودمه و خودتون .
امروز تولدمه    اگه گفتين چند سالم شد ؟ .........  زياد فكر نكنيد . خودم مي گم .
من امروز 15 ساله شدم  . براي اولين نفر خودم به خودم مي گم . تولدم مبارك . اما كاش يه نفر ديگه مي گفت .
اين شعر رو جايي نديد . چون سال پيش با بچه ها گفتيم  . اما الان كه اين جا نوشتم با سرعت نور پخش مي شه .

آهاي خرپول آنتيك ، توي ماشيناي شيك
آهاي طعنه زده جيب تو ته بانكاي بلژيك
آهاي پر خور پر رو ، آهاي گلاي بدبو
آهاي لايق پس گردني و دسته جارو
منم جوونه لايق ، تويي آينه ي دق
تو اي حيله گر خرپول و اي گداي سابق
سه ساله آس و پاسم ، با بيكاري پلاسم
تو رو كه خالي از معرفتي خوب مي شناسم
آهاي صداي قار قار ، آهاي كلاغ رو ديوار
اگه سوار ماشينم نشي خدانگهدار 
دلت ياس پر خاره آهاي قمري نازم
تا اون روزي كه تو ماشينمي ترانه سازم
برات ترانه سازم ، تويي تنبك . سازم
بيا برات مي خوام تو اين ماشين يه قصر بسازم

heart                                      heart

           

 

اين دو تا . عكس هاي خودمه ( دماغم دراز شد )

khodam      

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اين ها رو هم بخkhodamونيد يخ كنيد . البته براي استفاده از كلمات ترك و لر و.... از همه عذر خواهي ميكنم . شما يه آقايي بخونيد . دنبال جوك منفي هم نگرديد كه تو اين ها پيدا نمي شه . ( مكان فرهنگي و كار بد ؟ ابدا )


لره جلو در مغازه اش بزرگ مينويسه: سوسک کشه جديد رسيد!! يه نفر مياد تو ميگه: ببخشيد جناب جريان اين سوسک کش چيه؟ خونه ما رو سوسک گرفته. لره ميگه: اين سوسک کشه جديده بازدهيشم خيلي بالاست! شما اين دارو رو ميريزيد توي قطره چکون, بعد کشيک ميديد تا سوسکها رو بگيريد. هر سوسک رو که گرفتيد در روز سه نوبت (صبح-ظهر-شب) توي هر چشمش دو قطره از اين ميچکونيد! بعد از يه مدتي سوکسها کور ميشن و چون نميتونن غذا پيدا کنن از گرسنگي ميميرن !!  يارو کف ميکنه ميگه: مرد حسابي اگه سوسکها رو بگيرم که در جا ميکشمشون! لره ميره تو فکر و ميگه: اره خب از اون راهم ميشه!!!

ترکه ميخواسته آتش نشان بشه. توي آزمون استخدامي ازش ميپرسن: اگر جنگل آتيش بگيره و اون اطراف آب نباشه چه کار ميکني؟ ترکه فورا جواب ميده: تيمّم ميکنم

يه خره دنبال يه ترکه راه افتاده بود. ترکه ازش پرسيد: چيه چيکار داري؟ خره گفت: هاااا من وجدانت بيدم !!!

خصوصيات آقايون:
 1. خوشگل تر از خودشون نميتونن ببينن. 2. هر روزي كه باهاشون آشنا بشي 3 روز بعد به طور اتفاقي تولدشونه. 3. دوست ندارن دم ويتريناي مغازه ها وايستن كه دوست دخترشون از چيزي خوشش بياد مجبور شن پولاشونو خرج كنن. 4. روز تولد دوست دختراشون يا مسافرتن يا ماموريت. 5. هر وقت دير ميكنن به جون مامانشون تو ترافيك بودن. 6. اگه راجع به سربازي يا دانشگاه ازشون بپرسي تب 40 درجه ميكنن. 7. همشون دوست دختر ندارن چون يا مرده يا بهشون خيانت كرده  !!!

سبزواري ميره دستشوئي زنانه, ميگيرنش ميگن: کوري نميبيني زنونست ؟ ميگه من چکار کنم؟ اونجا نوشته زنا , نه ، اونطرف هم نوشته مردا , نه !!

غضنفر زنگ مي زنه راديو مي گه الو آقا اونجا راديو است؟ مجري مي گه بله بفرماييد. مي پرسه آقا الان صداي من داره پخش مي شه؟ مجري مي گه بله بفرماييد. مي پرسه: يعني الان صداي من توي نونايي هم داره پخش مي شه؟ مجري عصباني مي شه ميگه آره ديگه حرفتو بزن. غضنفر مي گه الو اکبر نون نخر مامانت خريده

غضنفر با يك سرهنگه سوار هواپيما ميشن غضنفر رو به سرهنگه مي كنه ميگه ببخشيد شما گروهبانيد؟ سرهنگه ميگه نه غضنفر همين سوال رو چند بار ميپرسه. آخر سرهنگه خسته ميشه ميگه بله بابا من گروهبانم غضنفر ميگه پس چرا لباس سرهنگارو پوشيدي؟

اين مال 22 بهمنه (که با تاسوعا عاشورا و جريان انرژي هسته اي همزمان شده بود):
از غضنفر مي پرسن مناسبت اين 4 روز تعطيلي چي بود؟ مي گه والا، مثل اينکه شهادت امام حسين و 22 تن از يارانش به دست صدام صهيونيست و همچنين روز 72 بهمن روز پيروزي انقلاب در صحراي کربلا و فرار يزيد خائن از ايران!

غضنفر مسجد مي سازه، هر كاري مي‌كنه مي‌بينه كسي نمياد اونجا نماز بخونه! يه تابلو ميزنه رو سردر مسجد و مي‌نويسه: نماز صبح، يك ركعت، بدون وضو!

غضنفر ميره رستوران، گارسون ميخواد بزارتش سر كار ميگه: غذاي امروز «كوجموتونو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با «ليمو» است! غضنفر ميگه: «كوجموتونو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با چي؟
سه تا آباداني داشتن براي هم خالي مي‌بستند. اولي مي‌گه: من مثل حضرت علي هستم. با يه دست در خيبرو از جا مي‌كنم. دومي مي‌گه: اين كه چيزي نيست. من مثل حضرت عباسم. با يه ضربه شمشير 100 نفر رو مي‌كشم. سومي چيزي نمي‌گه و زل مي زنه به دريا و ساكت مي‌شينه. دوستاش ميگن: كا... چرا چيزي نمي‌گي؟ ميگه: تا حالا ديدي خدا حرف بزنه؟!

يه روز يه مرده پشت موتور گازي نشسته بوده و هي از يه بنز جلو مي‌زده... راننده بنز عصباني مي‌شه و ميزنه كنار و به موتوري مي‌گه: آقا تو چطور از من جلو ميزدي؟ مرده ميگه: ببخشيد... كش شلوارم به آينه بغل شما گير كرده بود!

يکي از اهالي جهنم مي ره دم در بهشت به يکي از بهشتي ها مي گه يه ليوان آب خنک به من بده. بهشتيه مي گه نمي دم. جهنميه مي گه باشه.... فردا تو هم مياي دم در جهنم آب جوش بگيري...

با همه عشق و جووني، با يه دنيا مهربوني، با زبون بي زبوني، مي خوام اينو خوب بدوني. انرژي هسته اي حق مسلم ماست!

کلاغه سر درخت نشسته بود پنير برگر ميزد، روباه مياد پاي درخت ميگه: چطوري جيگر، چه سري چه دمبي، چه تيپي ايول بابا، نيست بالاتر از تريپ مشکي رنگ يه حالي بده ، يه دهن برامون آواز بخون کلاغه هم پنير و ميزنه زير بالش ميگه: انرژي هسته اي ، حق مسلم ماست.

شباهت زن دوم و انرژي هسته اي: هر دوتاشون حق مسلم ما هستند ولي اجازه دست يابي بهشون رو نداريم.

غضنفر زنگ ميزنه فلسطين ميگه: اونجا فلسطينه؟ ميگن: آره، غضنفر ميگه: پس غلط مي‌كنين ميگين: فلسطين اشغاله!

مردها 4 دسته هستند:
1.zz = زن ذليل
2.zh = زن هلاك
3.zsh = زن شهيد
4.zzz = زر ميزنن كه زن ذليل نيستن.

غضنفر مي خواسته بميره وصيت مي كنه من كه مردم يه ميليون خرجم كنين، وقتي ميميره پسرش يه ميليون خر جمع ميكنه

وقتي بارون مي بارد همه چيز زيبا ميشه
گلها
درختها
همه چيز
ميگم آ
ميخواي يه سر زيره بارون برو شايد فرجي شد!

اصفهانيه موز ميخوره پوستشو ميزاره لاي دفتر خاطراتش.

غضنفر ماشينش پنچر ميشه شروع ميکنه از اگزوز ماشين فوت کردن دوستش مياد بهش ميگه همين کاره رو ميکنين بهتون ميگن خر ديگه مگه نمي بيني شيشه ماشين پايينه؟

به سياوش قميشي ميگن صبحونه چي ميخوري؟ ميگه: عسل بانون. عسل بي نون. عسل کيک.

غضنفر صبح ميره مغازه و کرکره رو بالا ميکشه و ميگه بسم الله رحمان رحيم وارد ميشه و ميبينه همه مغازه رو خالي کردن ! کرکره رو ميکشه پايين و ميگه صدق الله علي العظيم ...

اصفهانيه داشته مي مرده. بچه هاشو صدا مي کنه. اول مي گه محمد کجايي؟ محمد مي گه همين جام پدر، بعد مي گه حميد کجايي؟ حميد مي گه اينجا بالاي سرتونم بابا، مي گه فاطي تو کجايي؟ فاطي مي گه همينجا کنارت هستم بابا. باباهه مي گه: همه که اينجان! پس چرا چراغاي اون طرف روشنه؟

اين هم از تاثيرات نامه احمدِ نژاد به بوش:
جورج بوش پس از مسلمان شدن به احمدي نژاد: حاج محمود انرژي هسته اي فداي سرت، اين صيغه که ميگن ، چيه؟

غضنفر رو مي گيرن بهش مي گن پدر سوخته چرا پشت ماشينت نوشتي امام با سالاد؟ ميگه از شما بهتر مي نويسم خدا با ماست!

يه روز غضنفر و دوستش داشتن با خدا صحبت مي كردن. غضنفر ميگه خدا... من كِي آدم مي شم؟ خدا ميگه 500 سال ديگه. غضنفر ميزنه زير گريه. خدا ميگه چرا گريه مي كني؟ ميگه آخه تا اون روز من زنده نيستم. بعد دوستش ميگه: خدا... من كِي آدم ميشم؟ يهو خدا ميزنه زير گريه.

يه روز 3 تا لاك پشت ميرن سفر و با خودشون چند تا نوشابه هم ورمي دارن تا وقتي رسيدن بخورن. 25 سال طول مي كشه تا برسن. وقتي ميرسن يادشون ميفته كه با خودشون استكان نبردن. يكيشون داوطلب ميشه كه بره استكانا رو بياره ولي ميگه بايد قول بدين كه تنهايي نخورين ها. دوستاشم قول ميدن كه نخورن. يه 50 سالي مي گذره دوستاش ميگن بابا اين نيومد بيا نوشابه ها رو بخوريم. تا درنوشابه رو باز مي كنن يهو لاك پشته از لاي سنگها مياد بيرون ميگه نامردا! نگفتم اگه برم مي خورين؟!

به يه تركه ميگويند چرا قبض اب وبرق را دوست داري ميگويد چون پشت ان نوشته مش ترك گرامي
اين شعر كانديد شعر سال 2005 اثر يك پسر سياه پوست وقتي به دنيا امدم سياه بودم وقتي بزرگتر شدم بازهم سياه بودم وقتي جلو افتاب ميرم باز هم سياهم وقتي ميترسم هم سياهم وقتي سردمه سياهم وقتي مريضم باز هم سياهم وقتي هم كه بميرم باز سياه خواهم بود تو اي دوست سفيدمن وقتي به دنيا امدي صورتي بودي وقتي بزرگتر شدي سفيد شدي وقتي جلو افتاب ميري قرمز ميشي وقتي ميترسي زرد ميشي وقتي مريضي سبز ميشي وقتي هم كه بميري خاكستري ميشي وتو به من ميگي رنگين پوست

بيت اول به نام نامي او
صاحب الحق گوگل و ياهو!
"اي خدايي كه خالق خرسي
چو مرا آفريده اي مرسي!"
اي خدايي كه يكه-تنهايي
بوده اي و نمي‌روي جايي
اي خدايي كه غيب ميداني
خالق دختران ماماني
خالق هر كسي كه خوش تيپ است
مثل بنده است و صاحب پيپ است!
خالق ناصحين و گير و بسيج
كارهايت نموده ما را گيج!
بعد ذكر از حقوق حق‌الله
با اجازه دهم ادامه‌ي راه...

ترکه زنگ ميزنه 110 ميگه آقا پدال گاز و پدال ترمز و پدال کلاچ و فرمون و دنده رو دزديدن! پليس ميگه آقا شما ترکي؟ ميگه آره. ميگه برو صندلي جلو بشين!!!

دنيا رو بدون خانمها تصور کنيد:
- بازارها خلوت
- پولها اضافه
- خيابونها خلوت
- شيطون بي کار
- مخابرات ورشکسته
همه ميرن بهشت ( براي رعايت عدالت )

يک روز يه سوسک از سوراخ دستشويي مياد بيرون. از اون ميپرسند: چرا اومدي بيرون؟ ميگه: به اميد يه هواي تازه تر... گفتيم از رفتن و خونديم از سفر...!

يه روز يه اصفهاني موز مي خوره معده اش پيام Eror ميده!!!

يه روز به حاج آقا گفتن كه در مورد اين لباسهاي غربي و تحريك كننده كه زنها مي‏پوشن سخنراني كن، ولي طوري حرف بزن كه مردم ناراحت نشن. حاج آقا سخنراني كرد و گفت: من نمي‏دونم اين مدلهاي غربي چيه در اين شهر پيدا شده، واقعاً نمي‏فهمم اين خواهراي ما اخيراً همه‏شون دامناشون تنگ شده، يا اخيراً همه‏شون چاق شدن؟!؟!

به يکي ميگن شيري يا روباه ميگه مگه خر چشه!

*رضا زاده تصميم ميگيره وزنه 1000 کيلويي بلند کنه، حضرت ابوالفضل بهش زنگ ميزنه ميگه ايندفعه ديگه رو من حساب نکن ها! هر چيزي حدي داره!
 
*به يه آقايي ميگن سه تا اسم بگو آخرش الله باشه، ميگه روح الله، عين الله، سيندرالله

تركه قاضي ميشه بهش ميگن حكم كن، ميگه پيك!
 
اصفهونيا رو از چهار تا چيز ميشه شناخت:
- همشون زيرشلواري آبي راه راه دارن
- هر قلوپ نوشابه كه مي‌خورن به شيشه نگاه مي‌كنن ببينن تا كجاش رفته
- جلوي در واميستن و به جاي اينكه بگن بفرمايين تو، ميگن حالا چرا نميان تو؟
- بستني ليواني كه مي‌خورن حتما درش رو مي‌ليسن

جون ميده با تو بريم ماهي‌گيري!
- چطور؟
- آخه هيچكس به اندازه تو كرم نداره!

به پدر حسين فهميده ميگن نظرت درباره پسرت چيه؟ ميگه برو بابا هنوز دارم قسط تانك رو ميدم!
 
عزراييل ميره سراغ تركه. تركه خودش رو ميزنه به مردن!
 
 شب چهارشنبه سوري مي‌بينن تركا بيشترين آسيب رو داشتن. يه آمار مي‌گيرن مي‌فهمن كه اونا آتيش رو بغل ديوار درست مي‌كردن بعد از روش مي‌پريدن!
 
از تركه مي‌پرسن آقا نظرت راجب به خدا چيه؟ ميگه خدا خوبه، مهربونه، بزرگه، خالق جهانه. ابوالفضل نگهدارش باشه!
 
يه روز يه تركه ميره استخر، آهنگ تايتانيك ميزارن غرق ميشه !

يه تركه باباش مي‌ميره ميشه يتيم. مامانش مي‌ميره ميشه دو تيم. همه خانوادش مي‌ميرن ميشه تيم ملي!

تو اين زمونه سيستم گرونه
همه مي‌خوان كانكت بشن اما چگونه؟
رفته محبت، هك شده عادت، كجا gf كجا bf كجا يه همدم؟
گلي تو دنيا login نميشه
دنيا رو سرچش بكني پيدا نميشه

تركه رستوران ميزنه، رو درش مي‌نويسه: وقت نهار و نماز تعطيل است

اصفهونيه اكس مي‌زنه. تو تاكسي پول دو نفر رو حساب مي‌كنه!

روز valentine يكي ميره كارت پستال فروشي و ميگه آقا كارتي دارين كه روش نوشته باشه تو تنها عشق مني؟ يارو ميگه بله. ميگه پس لطفا 16 تا بدين!

* تركه و تهرونيه دعواشون ميشه، ميبرنشون كلانتري. افسرنگهبان از تهرونيه ميپرسه: اسمت چيه؟ يارو با بيخيالي ميگه: فِري... افسره حسابي چپ و راستش ميكنه، ميگه: بي پدر فكر كردي اينجا خونه خالست خودموني شدي؟ گفتم اسمت چيه؟ تهرونيه كه حساب دستش اومده بوده ميگه: فريدون قربان! افسره برمي‌گرده به تركه ميگه اسم توچيه؟! تركه اسمش قلي بوده، يكم فكر ميكنه بعد با ترس جواب ميده: قوليدون!


  ادامه لطيفه ها 15 -20  روز ديگه .  ارادتمند همتون (میترا )

 

قطره اشکی چکیده از چشمای فرشته ( میترا ) در جمعه 3 شهریور1385 ساعت 19:21 | لینک ثابت |

حرف 32
 

khash midanestam

 

تا حالا به اين فكر كردي كه چقدر دوست دارم ؟ به اين فكر كردي كه هيچ وقت نمي خوام تو رو از دست بدم . به اين فكر كردي كه هميشه در هراس اينم كه يه روز ، روز جدايي مي رسه ؟ اما نه . خودت گفتي : از زمان با هم بودن استفاده كنيم . تا هست سعي كنيم بهترين خاطرات رو ازش به جا بذاريم. يه خاطره شيرين براي آينده اي تلخ . و من هر روز با صداي تو ، با خنده هاي تو ، خاطره اي شيرين به دفتر خاطرات ذهنم اضافه مي كنم براي آينده اي كه نمي دونم چي مي شه .

در اين دنيا سراب محکوم است به پوچي... پرستو محکوم به کوچ کردن...
شمع محکوم به اشک ريختن... خارها محکوم به تنهايي...
روز محکوم به غروب کردن... شب محکوم به رسيدن...
 قلب با همه ي پاکي وصداقتش محکوم به دوست داشتن وچه محکوميتي
شيرين تر و دلپذير تر ازاين است؟ اما اي کاش همه  اين
محکوميتها زيبا را مي پذيرفتند. اي کاش...؟تو چطور آيا اين محكوميت را پذيرفتي ؟

 

قطره اشکی چکیده از چشمای فرشته ( میترا ) در دوشنبه 23 مرداد1385 ساعت 18:4 | لینک ثابت |

حرف 31

 

عجب چيز بديست اين منطقي که بي اراده با عشق در مي‌آميزد ..
بعضي وقتها لحظه‌ها را کشنده مي‌کند،
زماني هم آنقدر مستت مي‌کند که گويي بر ابرها قدم ميگذاري .. چه ها که نمي کند !

راه رسيدن به تو

      عشق صداي فاصله هاست ........
      صداي قدم هاي توست که نزديک و نزديک تر مي شود
      عشق گرماي نفسهاي من است روي گونه هاي خيس تو
      عشق نگاه خيره من است به نا کجا آباد فاصله مان
      عشق فرياد چشمانم در  سکوت محزون بغض فشرده ي گلوي توست
      عشق دستان يخ زده ي من است  مابين انگشتان مهربان تو
      عشق تحمل تمام اين دلتنگي هاست .. تحمل بي تو بودن ها
      عشق تمام من است .. نياز با تو بودن ها !!
      تمام ناتمام من .. با تو تمام ميشود !!

 

قطره اشکی چکیده از چشمای فرشته ( میترا ) در یکشنبه 15 مرداد1385 ساعت 22:19 | لینک ثابت |

حرف 30
 

sokoot

خواهم شكست سكوت سرشار از فريادم را بي صدا ، نثار آنان كه ارابه زمان را به روي محبت زمين به پيش مي رانند و رها خواهم كرد بغض فرو خفته در گلويم را براي تمام عاشقاني كه عاشقانه هم زمان  با غروب خورشيد گريستند و خواهم نواخت سرود محبت را براي تمام آنان كه همراه نور و روشني ستاره ها   پاك آراسته  قلب خود را مامن همه زيبايي ها قرار دادند .

يك روز به سراغت خواهم آمد با عشق؛ با وجود خستگي‌هايم تو مرا خواهي پذيرفت ،
يك روز برايت قصه اي خواهم خواند از عشق، و تو به قصه‌ام با تمام غم هايش گوش فرا خواهي داد.
يك روز تو را به دشتي خواهم برد، پر از شقايق و تو با تمام خستگي هايت با من همراه خواهي شد.
يك روز تو را براي هميشه با خود مي برم، به ناكجا و تو با تمام دلتنگي هايت با من خواهي آمد .

 

قطره اشکی چکیده از چشمای فرشته ( میترا ) در یکشنبه 8 مرداد1385 ساعت 18:49 | لینک ثابت |

حرف 29
 

     خزان عشق وقتي فرا خواهد رسيد که عشق در دلها بميرد ، من خزان

    عشق را باور ندارم . بيا با بهاري ديگر بيا با طلوعي ديگر بيا و همسفرم باش

ستاره اي باش در شبهاي بي ستاره ام .

                   bi to

 نهفته نامور

هر شب با هزار سبد آرزوي کال،به يادت جوانه مي کنم و برروي بلنداي درخت تنهايي درعمق لحظه ها فرو مي روم.غريبانه پلک هايم را روي هم مي گذارم و بي آن که طلوع جمالت در من درخشيده باشد ، غروب مي کنم .

اي نهفته نامور، سراغ دستانت را از پرنده مي گيرم ، از بادهاي رهگذر از ابرهايي که برايت گريه مي کنند و در هجوم خاموشي و تنهايي از روزهاي بي خاطره، از چشمهاي خيس از نگاه هاي منتظر. اي زلال مطلق ، اي درياي بي کران، در اين دنيا که زيستن بي تو ناگوار است ، مهتاب وجودم هر شب فانوس به دست دنبال خويش مي گردد، تا بپرسد از کسي که چرا آمدنت ، دير مي شود.    

                 تو پست قبل دقت کردید ، روی عکس راست کلیک که می کردید . چشک پلک می زد؟

 

قطره اشکی چکیده از چشمای فرشته ( میترا ) در سه شنبه 3 مرداد1385 ساعت 17:27 | لینک ثابت |

حرف 28

 

بعضي ها گله دارند که چرا گل سرخ خار دارد... ؟در اين فکرم که
چرا نمي گويند:عجب! اين بوته خار ، گل سرخ دارد!!

 

eye-kill

من نفس نميكشم تا زنده باشم.نفس مي كشم تا زندگی كنم.من نمي خندم تا خوشحال باشم. می خندم تا خوشحال كنم.گريه نميكنم تا آرام شوم .ميگريم تا آرام كنم . من مهربانی نمي كنم تا نامهربانی ببينم .مهربانی مي كنم تا آن را به  ديگران بياموزم . من محبت مي كنم چون در دنيا  فقط  محبت است كه مي ماند . زيبا نگاه مي كنم  چون هيچ آفريده ای زشت نيست ! خدا تجلی زيبايی است . پس  زيبا می آفريند.من  هر كجا  عشق را نيابم ُُعشق می ورزم آنجا عشق خواهد بود و من آن را خواهم يافت. و تو نیز عشق من هستی .

 پس زندگی مي كنم نه برای اينكه به دنيا آمدم برای اينكه به دنيايی آمدم كه زيباست. ولی مي روم نه برای اينكه دنيا را ترك گويم.برای اينكه به دنيايی زيباتر سفر كنم!

قطره اشکی چکیده از چشمای فرشته ( میترا ) در جمعه 30 تیر1385 ساعت 19:23 | لینک ثابت |

حرف 27
 

 قطرات بارون بر روي شيشه ترانه هاي دلتنگي را مي نوازد و من در بين شبهاي گم شده

عطر خوش روزهاي بهتر را جستجو ميکنم ...

eteraz

    عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار . عشق يعني يك تمنا ,  يك نياز ،

    زمزمه از عاشقي با سوز و ساز . عشق يعني چشم خيس مست او زير باران ، دست تو در

    دست  او  .  عشق يعني ماتهب  از يك نگاه غرق در گلبوسه  تا وقت پگاه.عشق يعني عطر

    خجلت ... شور عشق گرمي دست تو در آغوش عشق . عشق يعني " بي تو هرگز ... پس

    بمان "  تا سحر از عاشقي با او بخوان . عشق يعني هر چه بروي تمام نشود . عشق يعني

    با هم بودن . عشق يعني تنها نبودن .

 

قطره اشکی چکیده از چشمای فرشته ( میترا ) در سه شنبه 27 تیر1385 ساعت 11:56 | لینک ثابت |

تبریک
 

    mother

     مادر


      آن قدر در وصف مادر گفته اند  كه ديگر نيازي به نوشتن نيست .  آن قدر بزرگ است كه

      زبان قلم قادر به توصيف او نيست . چه سعادت بزرگيست مادر بودن . مادري كه فرشته

      هاي بهشت به پاي او بوسه مي زنند ، و چه زيباست مهر مادري  كه در تمام موجودات

      زنده مشاهده مي شود . مادر عزيزم دوستت دارم .

 

قطره اشکی چکیده از چشمای فرشته ( میترا ) در یکشنبه 25 تیر1385 ساعت 11:53 | لینک ثابت

حرف 26

 

baroon

         هر چه از الفباي تو حرف بر ميدارم تا تمام شوي . انگار بيمحابا تر از هميشه لابلاي اين

         همه خطوط مبهم و واژه نديده دوباره از سر سطر آغاز ميشوي با اين همه هنوز هم به

         تقدس تند يک حس عاشقانه مثل هميشه دوستت دارم اما باور کن نميدانم ، به کجاي

         اين قصه بايد عادت کنم وقتي تو عاقبت ميروي و من دوباره در هيچ گم ميشوم .

 

         چيزهايي كه در اين دنيا بيش از همه اهميت دارند ، آن هايي هستند كه برچسب 

         قيمت ندارند ، زيرا آن ها با هيچ قيمتي نه قابل خريداري هستند و نه قابل فروش

 

 

قطره اشکی چکیده از چشمای فرشته ( میترا ) در سه شنبه 20 تیر1385 ساعت 19:52 | لینک ثابت |

حرف 25
 

tanhayee

      با تو زلال مي شوم...


    براي ديدنت لحظه شماري مي کنم.مي داني که دلم برايت تنگ است.اي کاش وقتي تو را ببينم     

    تمام دنيا و آدم هاي اطرافمان خشکشان بزند.اي کاش وقتي تو را ببينم از فرط شادي يخ نزنم و 

    بتوانم بگويم که چه قدر از ديدنت خوشحال شده ام . اي کاش بتوانم  براي  هميشه در چشمانت 

    زل بزنم. اي کاش بتوانم تو  را  در آغوش بکشم که دلم برايت سخت تنگ است . اي کاش ديگر از

    رفتن حرف نزني  و  بماني . اي کاش براي هميشه  با  هم  بمانيم . اي كاش بعد از رسيدن  ديگر 

    هيچ گاه تنها نمانيم .

     روز قلم رو به همه نویسندگان تبریگ می گم.

 

قطره اشکی چکیده از چشمای فرشته ( میترا ) در پنجشنبه 15 تیر1385 ساعت 16:55 | لینک ثابت |

حرف 24

hear-bird

 

                                       حسرت...

     تا حالا از خودت پرسيده اي که من بيشتر تو را دوست دارم يا تو من را بيشتر دوست داري؟

     اما چه اهميتي دارد ؟مهم اين است که دوست دارم بدانم هنوز هم مرا دوست داري يا نه؟

    نمي دانم چرا گاهي فکر مي کنم اصلا دوستم نداري و گاهي فکر مي کنم که خيلي دوستم 

    داري.

    مي داني همه اش خاصيت دوريست.اي کاش اين قدر نزديک مي شديم که ديگر کسي 

    نمي توانست ما را از هم تشخيص دهد.اي کاش در هم حل مي شديم.آن وقت ديگر هيچ

    وقت جدا نمي شديم.هيچ چيزي هم نمي توانست ما را از هم جدا کند.هيچ با خودت فکر

    کرده اي که اين مدت در حسرت چه چيزهايي مانده ايم:به ظاهر کوچک ولي .....بي انتها.من

    و تو حتي در حسرت اينکه يک بار با صداي بلند"دوستت دارم"را فرياد بزنيم،مانده ايم.در حسرت

    يک هم آغوشي کوچک  مانده ايم.در حسرت پاک کردن اشک هاي همديگر مانده ايم.در حسرت

    شانه هاي هم مانده ايم. باز هم بشمارم؟........نه..........مي دانم که خودت مي داني در

    حسرت چه چيزهايي مانده ايم.

    چه صبري داريم من و تو؟واي ..........اما نکند در حسرت رسيدن بمانيم.

    دوست دارم راهي نماند که براي رسيدن به هم نرفته باشيم.دوست دارم بدانم که اين نوشتن

   هايم بيهوده نيست.اصلا تو مي خواني اين ها را؟چه قدر سوال دارم که بپرسم هنوز!خسته ات

   کردم.

 

قطره اشکی چکیده از چشمای فرشته ( میترا ) در یکشنبه 11 تیر1385 ساعت 19:17 | لینک ثابت |

حرف 23
    

 شمع داني هنگام مرگ به پروانه گفت... اي عاشق بيچاره فراموش
 شدي ... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد ... طولي نکشد نيز تو
 خاموش شوي ...

                 girl-night

تولد من و تو
 داشتم فکر مي کردم به صداي تولد
 تولد هر چيزي يک صداي خاص دارد
 تولد يک جوجه اردک , تولد يک جوانه گندم , تولد يک نوزاد
 گاهي اوقات با گوش مي توان شنيدش
 گاهي وقت ها با چشم
 و گاهي هم با هيچکدام
 خيلي وقت ها به اين فکر مي کنم که
 صداي تولد عشق را چگونه مي شود شنيد يا ديد و يا ... چشيد
 در تصورات من صداي تولد عشق به صداي تولد يک پروانه شبيه است
 کرمي پروانه مي شود 
 آسمان را در مي نوردد
 و خود را به روشنايي مي رساند
 هر چقدر داغ , هرچقدر دور
 شايد بميرد , ملالي نيست برايش
 و آدمي عاشق مي شود
 همه داشته هايش را در مي نوردد
 رها مي شود و خود را به نور , به معشوقه اش مي رساند
 هر چقدر سرد , هر چقدر دور
 شايد بميرد , ملالي نيست برايش
 يادم مي ماند , صداي تولد يک پروانه از عمق يک پيله تاريک به گوش مي رسد
 و يادم مي ماند
 صداي تولد يک عشق هم , شايد , از عمق تاريکي هاي من
 از عمق پيله تنهايي هاي من
 اگر تلاشي براي رستن از آن باشد ، به گوش خواهد رسيد

     دل آدم ها به اندازه حرف هاشان بزرگ نيست ... اما اگر حرفاشان از ته دل باشد

                                       مي تواند بزرگ ترين آدم ها را بسازد .

 

قطره اشکی چکیده از چشمای فرشته ( میترا ) در یکشنبه 4 تیر1385 ساعت 18:44 | لینک ثابت |

حرف 22
 

        هيچ كس نمي تواند به قلبش ياد بدهد كه نشكند . اما من حداقل مي توانم به او ياد

       بدهم ،‌ هنگامي كه شكست با لبه هاي تيزش دست كسي را كه شكسته اش نبرد .

       love-girl

       قلبم محکوم شد به شکستن ، غرورم محکوم شد به خرد شدن ، احساسم محکوم شد

       به بازي گرفته شدن ، دلم محکوم شد به تير خوردن ، چشمانم محکوم شد به باريدن ،

       اما عشقت محکوم شد به اسير شدن در قطره قطره خونم در ميان تکه تکه هاي قلب تکه

       تکه ام در ميان جاي جاي قلبم .

           خداوند به هر پرنده دانه اي مي دهد اما اين دانه را در لانه اش نمي گذارد .

 

قطره اشکی چکیده از چشمای فرشته ( میترا ) در دوشنبه 29 خرداد1385 ساعت 18:31 | لینک ثابت |

حرف 21

                                                                                                                                           دو خط موازي هيچ گاه به هم نمي رسند مگر اين که يکي از آن ها به خاطر

 ديگري خود را بشکند .

heart

     و اين رويايي بيش نيست
     و چه شيرين است !
     تحقق يافتنش 
    مانند يک سراب است
    که انسان را هر لحظه به سوي خويش مي کشد
    ... و در نهايت
    ... هيچ
    ... هيچ
    و اين رويا چه شيرين است !
    روياي با تو بودن
    و در نگاهت جاري شدن
    و همچون قطره اشکي بر گونه ات چکيدن
    و اين رويا چه شيرين است
    ... روياي لبخندت و ...
    و سرابي بيش نيست
    حيف ... حيف ...
    رويا تنها
    در حد رويا بودن شيرين است!
    و زيباست ...

 

قطره اشکی چکیده از چشمای فرشته ( میترا ) در چهارشنبه 24 خرداد1385 ساعت 20:56 | لینک ثابت |

حرف 20
 

 آخر  از  عشق  تو  ساکن  کليسا   ميشوم 
                         مي کشم دست از مسلماني ، مسيحا مي شوم
 آنقدر بر کشتي عشقت نشينم همچو نوح 
                         يا  به عشقت مي رسم يا  غرق دريا مي شوم

moon

عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلکه نداشتن کسي است که الفباي